مــگــس جــائـی نخــواهـد رفت جــز دکان حلــوائی
-------------------------
دانی چرا خروشد ابریشم رباب از بهر آنکه همکاسه خر است
_____________
آلوده منت کسان کم شو تا یکشبه در وثاق تو نان است
_____________
آن یکی پرسید اشتر را که هی از کجا می آئی ای فرخنده پی
گفت از حـمــام گــرم کــوی تـو گفت خود پیداست از زانوی تـو
______________
ابلهی کو روز روشن شمع کافوری نهد زود باشد کش دگر روغن نماند در چراغ
برچسب: شعر مثل الحرير,شعر مثل القمر,شعر مثلث قطرب,شعر مثل المتاهه,شعر مثل الذهب,شعر مثل القمر يوم هلي,شعر مثل الباروكه,شعر مثل الهنديات,شعر مثل يافاهمين التماثيل,شعر مثل الكوريين,
نویسنده: هستی شجاعی