مثل وعسل

متن مرتبط با «داستان يك ضرب المثل» در سایت مثل وعسل نوشته شده است

یک مثل و یک داستان

  • نیلوبلاگ

    خروس اگر خروس باشد، در راه هم می خواند . شخصی در منزل یکی از آشنایانش مهمان بود . توی حیاط میزبان خروس چاق و قشنگی را دید، با خود گفت چه خوبست این خروس را بدزدم و ببرم . صبح زود، قبل از اذان از خواب بلند شد، لباسش را پوشید و خروس را گرفت و در خورجینش گذاشت و خواست برود که صاحب خانه بیدار شد ، گفت چرا به این زودی می روی ؟ صبر کن تا اذان بشود و خروس بخواند، بعد برو . آن مرد گفت : خروس اگه خروس باشد، در بین راه هم می خواند . صاحبخانه از این حرف چیزی نفهمید ، هوا که روشن شد و رفت توی حیاط ، دید خروسش در قفس نیست تازه حرف آن مهمان را به یاد آورد که گفت : خروس اگر خروس باشد، توی راه هم می خواند . ...

    ادامه مطلب
  • داستان یک مثل

  • نیلوبلاگ

    آی صاحب بزغاله !!! مردی در راهی بزغاله ای سرگردن را که از مادرش جدا شده بود پیدا کرد ـ قصه را برای دیگران تعریف کرد و گفت صاحبش را نمی شماسم چه کار کنم . به او گفتند در آبادی جار بزن که : ای صاحب بزغاله ... ای صاحب بزغاله ...اگر صاحبش پیداشد که هیچ وگرنه بزغاله را صاحب شو . مردی که بزغاله را پیدا کرده بود رفت در کوچه ها و مرتب جا می زد : آ ی صاحب .... بزغاله و کلمه بزغاله اش را آهسته می گفت تا مگر صاحب بزغاله موضوع را نشنود یا بشنود و متوجه موضوع نشود و در نهایت بزغاله را تصاحب کند ...

    ادامه مطلب
  • برچسب‌های مرتبط

    داستان یک مثل | داستان مثل یک کابوس | داستان يك ضرب المثل | داستان سریال مثل یک کابوس | داستان فیلم مثل یک عاشق | داستان فیلم مثل یک زن | داستان فیلم درست مثل یک زن | داستان مثل یک دست صدا ندارد | داستان مثل یک عاشق | داستان یک ضرب مثل