
خفته را خفته ، کی کند بیدار این مثل می خواهد به ما بقبولاند که یاد گیری فقط از طریق استاد فن صورت می گیرد و انسانها،حیوانات و اشیاء بیجان هر گز چیزی به ما نمی آموزند همانطور که آدم خواب (خفته ) نمی تواند چیزی به ما بیاموزند . این در حالیست که همه موجودات پیرامون ما می تواند برای ما آموزنده و درس با...
ادامه مطلب
بنی آدم اعـضای یک دیگـرند که در آفرینش ز یک گوهرند ناد درست چو عضئی به درد آورد روزگار دگر عضــو ها را نـماند قـرار بنی آدم اعضای یک پیکرند که در ....................... درست این شعر تمثیلی زیبای سعدی علیه الرحمه، معروف است و لی با تاسف باید گفت که مصراع اول این شعر سعدی را بیشتر نادرست و به صورت .......یک دیگرند ، می نویسند یا بیان می کنند ، تا جایی که روی اسکناسهای 100000 ریالی نیز به گونه اول نوشته شده است . شاعر در این شعر می فرماید : انسانها همه از یک گوهر درست شده اند، از اینروست که انسانها را در مصراع اول به پیکری واحد تشبیه کرده و هر فرد را به مثابه عضوی از آن پیکر دانسته است (تشبیه کرده است ) . و لی اگر به مصراع نوع دوم ( اعضای یکدیگرند ) معتقد باشیم باید بگوییم که : هر فرد انسان ...
ادامه مطلب
چه نیکو گفت آن سالار لشکر که آواز دهل از دور خــوشتــر خواجو گویـند بشهت عدن با حـور خـوش است من می گویم که آب انگور خوش است این نـقــد بـگــیر و دســت از نسیــه بدار کاواز دهل شنیـدن از دور خــوش اســت خیام گویند کسان که آب انگور خـوش اســت نوشیدن می به ساز و تنبور خوش است زنهـار به این سـخـن تو مـیـخــاره مــشو کاواز دهــل شـنــیـدن از د...
ادامه مطلب
من جرب المجرب حلت به الندامه . ( آزموده را آزمودن خطاست ) آلت الریاسه، السعه الصدر . ( حدیث نبوی ) (افزار فرمانروائی فراخ حوصله گی است ) بین الاحباب تسقط الاداب ( آنجا که دوستی است تکلف چه حاجت است ) اشاره : بعضی از کلمات چهارده معصوم یا بزرکان شعر و ادب در جایگاه ضرب المثل قرار گرفته اند . ...
ادامه مطلب
سخن کز دل آید بود دلپذیر . سخن کز دل برون آید نشیند لاجرم بر دل . سخن کز دل برآید لاجرم بر دل نشیند . سیلی نقد به از عطای نسیه . سیلی نقد به از حلوای نسیه . سرکه نقد به از حلوای نسیه . شرح : م مثل اول و دوم سیلی با عطا و بخشش هیچ سنخیت ، تتضاد ویا تشابهی ندارد اما در مثل سوم است که سرکه به خاطر طعم ترشش با حلوای شیرین در تضادند و در مقام بخشش با هم مقایسه شده اند . بنابراین می توان گفت که تغییرات در کلمات این مثل در نوع اول و دوم سلیقه ای بوده و تغییرات ادیبانه و درستی نیستند . من آنم که رستم جهان را گرفت . من آنم که رستم بود پهلوان . من آنم که رستم جوانمرد بود . ...
ادامه مطلب
رنج گل بلبل کشید و برگ گل را باد برد بیستون را عشق کند و شهرتش فرهاد برد تیغ دادن در کف زنگی مست به که آید علم را نادان به کف زن زن ز وفا شود ز زیور نشود سر سر ز دها شود ز افسر نشود تادیــب معلم به کسی نــنگ نــدارد تیغی که به صیقل زده شد زنگ ندارد دلگیر از آنی که سهیلت زده سیلی ســیبی که سهیلش نزند رنگ نـدارد سنگی به چند سال شود لعل پاره ای زنهار تا به یک نفسش نشکنی به سنگ عشق از سر تکلیف به دل پا نگزارد سیلاب نپرسد که ره خانه ...
ادامه مطلب
از کــرامــات شــیـخ مــا ایــنـســت شیره را خورد و گفت شیرین است این مثل برای کسی به کار می رود که کاری آسان و بیش با افتاده ای را انجام می دهد ولی آنرا بزرگ تلقی می کند و بزرگ می بندارد . این مثل بیتی از یک قطعه است که همه بیت ها و مصراع آن گویای همین مفهوم و همین مثل است و هر مصرع آن به تنهایی می تواند ضرب المثل باشد و البته بعضی از آنها مثل معروف و مشهور شده اند . از کــرامــات شــیــخ مــا چـه عجب بنــجـه را گــز نــمود و گفت : وجب از کــرامــات دیــگــرش ایــنــســت شیره را خورد و گفت شیرین است یک کــرامـات دیگـرم ( دیگری) دارد ابر را دیــد و گف...
ادامه مطلب